كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

641

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

مصرع آهنگ سراپردهء بلبل مىساخت و هزاردستان به هزاردستان غلغله در چمن و بوستان مىانداخت ، گل جلوه‌كنان گوشهء هودج و دامن برقع گشاده و بلبل به صد زبان صلاى عيش و عشرت در داده تا در باغ زاغان كه به اعتدال هوا و فضاى جانفزا و لطافت اشجار و طراوت گلزار و آبهاى روان كه جنات تجرى من تحتها الأنهار در غايت اشتهار است فراشان چابكدست صباآسا مصرع قدم در راه فراشى نهادند و خيمه و خرگاه و سراپرده و بارگاه به سان سحاب مقارن ذروهء ماه و آفتاب ترتيب دادند و هنرمندان قبه‌هاى خوب منظر كه از كنگرهء آن مرغ تيز پر به پرواز نگذشتى و مهندس عقل از شرح و بيان آن عاجز گشتى برافراختند و چهار طاقهايى كه شرفات آن بر گوشهء سپهر اخضر و برج دو پيكر مىسود و از ايوان كيوان دود غم و اندوه مىزدود مهيا ساختند و همه را به ديباى روم و زربفت چين آراستند و هر صنعت و هنر كه پيشه‌وران هفت كشور داشتند به هر طريق كه خواستند آيين بستند . چندان تيغ و سنان و اسلحهء رخشان از اطراف آن آويخته بودند كه درخشيدن آن روح باصره را تحليل مىداد و فروغ آنها چون شعاع آفتاب زهاب حيرت از چشمهء چشمها مىگشاد و در هر چهارطاق قوالان خوش الحان آواز برآورده و زهره را بر چرخ در چرخ آورده دل را به نغمات دلفريب غذاى روح مىرسانيدند و جان را به لهجهء شيرين شربت حيات جاويد مىچشانيدند . نظم « 55 » بفرمود تا كاردانان دهر * در آرايش آرند بازار و شهر

--> ( 55 ) . خمسهء نظامى ( اسكندرنامه ) ص 173 .